|
ادبیات(ایران و جهان)-هنر-روانشناسی-دین-ورزش-......
|
شهاب آسمانی و ...

عکس :" محمد مهدی مطیعی" www.foto.ir
شهاب آسماني
وقت افتادن ميان دشت ها
شب؛
سكوتش را شكست
هاله اي از نور
آسمان ، رسوا
چون هوس آلودۀ ناكام
راه او پشت كدامين كوه آتش بود؟
در كدامين قله ؟
سيمرغ وجودش لانه مي سازد
زير چشمي دشت را پاييد
گوشه اي تنها
آهوي رم كرده از وحشت
تك درخت بيد مي لرزيد
خوشه هاي خشم
آتشي برپاكند
سوزان
بت شكن بايد بسوزد
هيزمش
شيطان و آدم
كينۀ آغاز خلقت
يك نفس تا بستر گرم زمين مانده
سرد
سنگين و خموش و خسته از تكرار بايد ها
دخترك وقتي سقوطش را تماشا كرد
قطره اشكي داغ
هق هقي آرام
در كدامين شب
اينچنين
...
در هياهوي زمين و آسمان گم شد
* پ . ن : شهاب سنگ را سوختن ستاره می دانستند و هر ستاره را آدمیزاده ای صاحب . با سوختن ستاره او به انتهای بودن می رسید دخترک پدر از دست داده ی یتیم شهاب آسمانی را مسبب مرگ پدر می دانست !
این نجوای اوست با شهاب سنگی که با فرودش به زمین یکی دیگر مثل او را از دیدن لبخند پر مهر پدر محروم می کند ....
شعر از :رضا بردستاني
ا مرداد 87